من و تو
درد در آن كوه دل
روي رمز آشتي ها ميكند ياري
من همان آشفته گلبرگ
روي پائيز ميكنم فرياد

از براي دل
از براي مرگ ناهنگام
نه ترا بينم
نه كبوتر در فضاي صبح
اين چي فريادي
اين چي دلگيري
ميرود در جويباري خانه آن دوست

تا كند پرواز من سنگين
در ديار تنگ و تنهائي
صبر گفتن چون او نيست
پس همين عشق است
ماه شب از غفلت او در امان
گيسو
5/22/2014

Leave a Reply

Your email address will not be published.